ابو طالب حسينى تربتى

98

تزوكات تيمورى ( فارسى )

درآمد بهادران را امر نمودم كه توقف نمايند و مبشر و عبد الله كه خانه‌زاد بچكان من بودند همراه كرفته و چون بكنار خندق رسيدم ديدم كه خندق پر از آب است و نظر بر اطراف كردم و ترناوي كه آب از آن بقلعه ميرفت و بر روي خندق انداخته بودند بنظرم درآمد و اسپ را به مبشر سپرده و از بالا ترناو از خندق كذشته به خاك ريز قلعه رسيدم و خود را بدروازه رسانيدم و دستي بر در زدم و يافتم كه دروازهبانان در خوابند و دروازه را به پشت در به خاك و كل انپاشته اند و اطراف ديوار قلعه را ملاحظه نمودم و جايء كه زينه و نردبان توان كذاشت ديدم و مراجعت نمودم و سوار شده خود را به بهادران رسانيدم و فوجي كه در عقب مانده بود با نردبانها رسيدند و همكي مسلح شده و نردبانها را برداشتند و رو بقلعه آوردم و از خندق بر روي ترناو كذشتند و زينه‌ها كذاشته به ديوار قلعه برآمدند چون چهل مرد مردانه داخل قلعه شدند من هم قدم بر نردبان كذاشته بقلعه درآمدم و كرنا و برغو * كشيدند و بتوفيق تنكري تعالي قلعه را مسخر كردانيدم چون اين خبر بمسامع امير حسين رسيد در مقام مكر و فريب درآمد و ميخواست كه در لباس اشنايء و دوستي مرا در قيد خود را آورد